از به دنیا آمدن منظور بدی نداشتم
زندگی , مرگ مودبی بود که زخم هایم را به اسم کوچک صدا نمی کرد
لالایی مادر و صور اسرافیل در یک پرده اجرا می شدند
روزی که گهواره ام , تابوت بی سقفم بود
دکلمه غزل
از تغافل های خصم ایمن مشو
پیوسته بود پشت کمان سوی نشانه
( احتمالا صائب )
واجب شد این چند سطر رو بنویسم , با هر حسی که معناش باور حرف من از جانب دوستانه اعلام می کنم من نه در قالب کامنت خصوصی و نه عمومی به هیچ کسی نه پیشنهاد صیغه موقت دادم نه عقد دائم .
گاه گداری در نظردونی وبلاگ دوستان با کامنتی مواجه می شم که اسم من مقابل نام نویسنده اش هست در حالیکه من هم فقط خواننده اون کامنت بودم . عده ای از دوستان هم گلایه کردند که معنای فلان کامنت که خصوصی گذاشتی چی بوده و البته بسیار بزرگوار بودند که به همین طرح پرسش دوستانه بسنده کردند ( وقتی که از محتوای این کامنت ها آگاه شدم ) .
و اما در تعدادی از این کامنت ها یک لطف پنهان رو هم حس کردم مثلن دادن لینک دکلمه ی شعرام که باز فکر می کنم بسامد این عمل در نگاه دوستان صورت خوشی نداره .
در هر صورت هر کسی مستغرق شان خود است .
و غزل
جای مهری روی پیشانی شیطان رجیم!
تانگوی خرچنگ ها , روی صراط مستقیم
خواب خرگوشی ِ یک تمساح در آغوش قو
شمع خاموش و گل و پروانه با بالی ضخیم
نسبت شعر و ضمیر ناخود اگاه کرفس
ربط بی ربطی ِ من با رمز ِ , حا و لام و میم
سور یک سرباز بر شاهی هم آغوش بی بی
در سماع یک جوکر بر روی پاسور های ِ کیم
مثل یک تف بر هوا قائم به ذات خود شدن
حال ِ عرفان در غزل , یک مرده با حالی وخیم
داد نه ماهی به باد عقلم , جنین این جنون
در تن نامادری ها نطفه می گردد یتیم
ای زن بومی ِ شهوت در نخ ما می روی ؟
هر کجا راه بکارت گم شده ما سر نخیم
دو به شکی تا به کی !؟ بر تک تک شک هایمان
ای جماعت ما ابا تردید ِ ابن برزخیم
دکلمه همین غزل
|
+| نوشته شده توسط
رضا افشاری در جمعه سی ام فروردین 1387
|