کاش می شد کلام را چنان در نطفه فرو کرد تا تولد را با سایبانی بر چشم ببیند . ( مسحور این همه بی واسطه گی ام )
متن زیر از " کیمیا ناصر " هفت ساله از تهران و البته در سمتی دیگر دختر دوستم حمید ناصر ( بی دخل و تصرف )
آدم برفی
توی کوچه یک آدم برفی آرزوی بزرگی دارد او آرزو دارد که مثل ما بتواند
به مدرسه برود تا مثل ما انسانها نوشتن را یاد بگیرد تا خواندن هم
بتواند بخواند اما توی زمستان مدرسه ها بسته است و آدم برفی در
فصل های دیگر آب می شود و نمی تواند به مدرسه برود .
...
پای سطرهای کیمیا گرش چیزی بنویسید
|
+| نوشته شده توسط
رضا افشاری در سه شنبه پنجم خرداد 1388
|