باد خلاف جهت كه وزيد يالهاي اسب زيباتر رقصيد
تئوري كوچ مرغي دريايي تا ساحل يك تف
سراب تباني آفتاب و افق نيست
حتي اگر تمام ديوار هاي ترك خورده را كوير عمودي بنامم
پيش فرض گربه اي كه با ويلون ِ موش كوري باله مي رقصد
و زني كه جنينش را در رحم به دندان گرفته است
حتي اگر بوسه به جاي دو لب دو پلك برهم زدن باشد
من خيرگي يك معاشقه ام
آغوش ها به اندازه ی ميس ورد هاي كمر باريك باز است
پيشنهاد يك تانگو بر لاشه ي موجي به دندان تيز ساحل
مقابل ِ به مثل ِ مضحك آينه ، مقابل ِ " خود نيستي ِ " مفرط تو
آخرين واگن قطار دلباخته ي اولين واگن قطار بود . واگن آخر هيچ گاه مسير مستقيم را دوست نداشت زيرا در چنين مسيري از ديدن واگن اول محروم مي شد هر گاه قطار از مسير مستقيم منحرف مي شد فرصت معاشقه براي واگن آخر پيش مي آمد تا روزي كه واگن آخر را به دليل بي مصرف بودن از قطار جدا كردند و به عنوان اتاقكي براي استفاده مامورين در كنار ايستگاه قرار دادند.
وقتی كه قطار از مقابل ايستگاه مي گذشت واگن اول و آخر چشم در چشم هم مي شدند ولي واگن اول هيچ جذابيتي براي واگن جدا شده از قطار نداشت زيرا كه عشق در انحراف و حركت هر دو واگن مفهوم داشت .
مردي كه دست نداشت شيفته ی حالت سينه هاي زني بود كه دستهايش رو به آسمان بود روزي كه دستهايش به زمين آمد مرد از سينه هاي زن متنفر شد و عاشق آسمان شد ولي دستي نداشت كه روبه اسمان بلند بكند !
يك بال براي انكار آسمان كافيست و دو بال براي اثباتش . هيچ دو بال چسبيده بر همي پرواز را ميسر نخواهد كرد پس چرا پرواز را تفرقه ی بين دو بال ننامم.
|
+| نوشته شده توسط
رضا افشاری در شنبه سی ام خرداد 1388
|